مدرسه برای تابستان تعطیل است و گربههای وحشی East High آماده هستند تا پس از یافتن شغل در یک کلوپ روستایی ثروتمند متعلق به خانواده شارپی و رایان، آن را به زمان زندگی خود تبدیل کنند.
تروی و گابریلا به عنوان سالمندان دبیرستان، با این ایده که با نزدیک شدن به دانشگاه از یکدیگر جدا شوند، دست و پنجه نرم می کنند. همراه با بقیه گربههای وحشی، آنها یک موزیکال بهاری را به روی صحنه میبرند تا تجربیات خود را بیان کنند، امیدوارند...
یک کارگر فروشگاه بزرگ زندگی و داستان زندگی خود را دوباره اختراع می کند و به خیابان مدیسون نشان می دهد که هوشمندهای خیابانی چه کاری می توانند انجام دهند.
یک نوجوان باردار از مادر بدسرپرست خود در جستجوی پدرش فرار می کند، اما نامادری او را طرد می کند و مجبور می شود در خیابان ها زنده بماند تا اینکه یک غریبه دلسوز جایگزین امیدوارکننده ای را ارائه می دهد.