پس از تلاش برای نجات مردی در ریل مترو، دو نوجوان در اتاقی بیدار می شوند که یک کره سیاه مرموز بر آن تسلط دارد و آنها را برای شکار و کشتن بیگانگان مخفی شده در زمین می فرستد.
هنگامی که یک کشیش توسط ایمان مرئی یک واعظ گوشه خیابان متزلزل می شود، به او یادآوری می شود که اعتقاد واقعی همیشه مستلزم عمل است. پاسخ او شعله ور سفری می شود که هر کسی را که لمس می کند به گونه ای تحت تاثیر قرار می دهد که فقط خدا می تواند ارکستر کند...
پدری که از وضعیت اجتماعی «کم امتیاز» خود رنج می برد، از شهرت جدید پسرش به عنوان یک پسر نابغه بهره می برد. او نمی داند که رازی که در دل دارد همان چیزی را که بیشتر دوست دارد را از بین می برد.
ری دوستانش را ترک می کند تا برای روز زندگی آماده شود، زیرا او برای به دست آوردن دانش عمیق تر از نیرو، وارد ماجراجویی می شود. در یک معبد مرموز، او به یک ماجراجویی متقابل زمانی پرتاب می شود. آیا او آن را به زمان برای زندگی باز می گرداند...
مدهاو با دختری به نام ریا آشنا می شود و عاشق می شود. پس از تلاش برای متقاعد کردن او برای تبدیل شدن به دوست دخترش، او از صمیم قلب موافقت کرد که "نیمه دوست دختر" او شود.
یک ملاقات طوفانی بین لومیر فیلمنامه نویس با مادر و بازیگر معروفش فابین، در پس زمینه کتاب زندگینامه فابین و آخرین نقش او در یک تصویر علمی تخیلی به عنوان دختر مادری که هرگز پیر نمی شود.