یک مارشال شهر، علیرغم اختلافات عروس تازه ازدواج کرده اش و اهالی شهر اطرافش، باید به تنهایی در "ظهر بالا" با گروهی از قاتلان مرگبار روبرو شود که رهبر باند، یاغی که سال ها پیش او را "فرستاده" کرده بود، در ظهر وارد می شود...
الیور در نتیجه کار در یک کارخانه تولید شاخ دچار حمله عصبی میشود، اما پس از انجام دستورات پزشک در مورد دریافت هوای دریا، متوجه میشود که یک خلافکار سابق در کشتی است.
وقتی استن و اولی همسرانشان را فریب می دهند و فکر می کنند که در حال رفتن به یک کنوانسیون در حال رفتن به یک سفر درمانی دارویی هستند، همسران به سختی به حقیقت پی می برند.
استن لورل، کارآگاه بینظمی، خود را به عنوان یک ماتادور معروف در میآورد تا از ریچارد کی. مولدون انتقامجو، که با شهادت جعلی استن مدتی را در زندان گذراند، پنهان شود.
استن که بیست سال وفادارانه در پست خود در جنگ جهانی اول باقی مانده بود، سرانجام به خانه میآید، جایی که بهترین دوستش، اولی، او را میپذیرد، و به این ترتیب به او اجازه میدهد تا بسیاری از راحتیهای دنیای مدرن را کشف کند.