لیا، 10 ساله، در یک نیابت بزرگ، پر از روح های گمشده و نیازمندان زندگی می کند. در روز خانه پر از مردم است. شب تاریک است، خالی، فضایی برای خزیدن کابوس های لیا. یک بازدیدکننده کوچک و شبانه، لیا کام را می آورد...
در حین انجام تحقیقات، گروهی از نابغه های جوان به طور تصادفی با یک توطئه تروریستی مخفی برخورد می کنند تا یک ماشین زمان برای بازگشت به گذشته و تغییر تاریخ ایجاد کنند.
جاشوا باید از خواهر دوقلوی خود، اِما، که دارای توانایی های ماوراء طبیعی است، محافظت کند و او را از یک مامور مخفی غیرقابل توقف که آنها را برای آزمایشی در یک برنامه دولتی طبقه بندی شده شکار می کند، در امان نگه دارد.
یک خلبان جنگنده به گذشته سفر می کند تا جهان آینده را از فاجعه زیست محیطی نجات دهد، اما یک عارضه جانبی او را دوباره جوان می کند و هیچ کس او را جدی نمی گیرد.
وارث جوان و زیبا، دیل، که قصد دارد در رقابتی به جای پدر فقیدش برنده شود، ظاهر یک مرد را به خود می گیرد و در جایگاه او مسابقه می دهد و وارد یک مسابقه اتومبیل رانی می شود که از صحرای نابخشودنی صحرا می گذرد.
مسافران قطاری که به یک رودخانه برخورد میکند باید تصمیم بگیرند که آیا خطر انتظار برای کمک در خرابهها را داشته باشند یا شانس خود را در اعماق تاریک زیر ببرند.
آنا به سرزمینی رویایی و خطرناک منتقل می شود، جایی که او به ارتش دخترانی می پیوندد که درگیر یک جنگ بی پایان هستند. اگرچه او در این دنیای هیجان انگیز قدرت پیدا می کند، اما متوجه می شود که او آن قاتلی نیست که آنها می خواهند.