پسر جهنمی و یک تازه کار B.P.R.D. مامور در دهه 1950 به آپالاچیان فرستاده می شود، جایی که آنها یک جامعه دورافتاده را کشف می کنند که تحت سلطه جادوگران است و توسط شیطان محلی شیطان صفت، مرد کج، رهبری می شود.
هنگامی که پدرسالار خانواده می میرد، یک مادر و دختر غمگین جان خود را به خطر می اندازند تا مراسم رستاخیز وحشیانه ای را انجام دهند و او را از مردگان بازگردانند.
هنگامی که گروهی از کاوشگران شهری به زیر برلین می روند، راهنمای آنها به خود آسیب می زند و گروه باید برای فرار از پیچ و خم زیرزمینی در زیر شهر تلاش کنند.
ژوزف به ملاقات پدر در حال مرگش در یک آسایشگاه روانی دور افتاده می رود، جایی که به نظر می رسد زمان خود وجود ندارد و مرز بین رویاها و خاطرات غیر قابل تشخیص می شود.
دوستانی که در آخر شب با غذا می دوند در بزرگراهی بی نهایت به دام می افتند و وحشت های اخروی در کمین آن ها وجود دارد. محصور در جیپ چروکی خود، آنها باید تصمیم بگیرند که آیا سرنوشت خود را بپذیرند یا اقدام به فرار کنند.
یلا از شوهر متصرف و خشن خود بیگانه است. اما او نمی تواند کاملاً خود را مجبور کند که او را رها کند. وقتی تعامل پرتنش آنها در نهایت به نتیجه چشمگیر می رسد، زندگی یلا تغییر عجیبی پیدا می کند.
در سال 1955 نیواورلئان، هری آنجل، بازپرس خصوصی کوچک، توسط مردی که خود را لویی سایفر می نامد، استخدام می شود تا خواننده ای به نام جانی فاوریت را ردیابی کند، اما تحقیقات به سمت غیرمنتظره و غم انگیزی می رود.