هاجیمه، یک پستچی، پس از روز ولنتاین با فراموشی از خواب بیدار می شود. ریکا سرنخ هایی از خاطرات گمشده خود از آن روز دارد. او سعی می کند راز رویدادهای فراموش شده روز ولنتاین خود را در حالی که مسیرهای آنها متقابل است، حل کند.
شهر رم جدید با دوئل سزار کاتیلینا، هنرمندی درخشان به نفع آیندهای آرمانشهری، و شهردار حریص فرانکلین سیسرو روبرو میشود. بین آنها جولیا سیسرو قرار دارد که وفاداری او بین پدر و فرزندش تقسیم شده است...
یک جفت زن جوان که به طور مرموزی به هم مرتبط شده اند، زندگی روزمره خود را تحت تأثیر یک ملودرام عجیب و غریب بودوآر قرار می دهند که خود را در یک واقعیت موازی توهم بازی می کند.
در اواخر دهه 1700 کره، لیدی چو، لرد جو وون، پلی بوی را به چالش می کشد تا صیغه باکره جوان شوهرش را اغوا کند و با او بخوابد و موافقت می کند که در صورت موفقیت با او بخوابد.
ژوزف به ملاقات پدر در حال مرگش در یک آسایشگاه روانی دور افتاده می رود، جایی که به نظر می رسد زمان خود وجود ندارد و مرز بین رویاها و خاطرات غیر قابل تشخیص می شود.