یک مدیر بانک که توسط دزدی خشونت آمیزی تسخیر شده بود و جان یک همکار را گرفت، با همسایه پلیس سابق خود برای سرنگون کردن ضارب تیم می کنند و یک ضد حمله انفجاری را آغاز می کنند که هر سه مرد را به نقطه شکست می رساند.
وقتی میفهمد که گودال فراطبیعی که توسط جامعه دورافتادهاش در جنگل پرستش میشود، از او به عنوان قربانی خون خواسته است، آدا برای یافتن راهی برای زنده ماندن تلاش میکند، در حالی که گودال با خشم به بیرون میزند.
یک سرباز هلندی جوان که برای سرکوب تلاشهای استقلال پس از جنگ جهانی دوم در مستعمره هلند در اندونزی اعزام شده است، زمانی که به جوخه نخبه فرماندهی بیرحم میپیوندد، خود را بین وظیفه و وجدان درگیر میبیند.