دیمیتری مربی آلمانی رودولف اشپیتز را استخدام می کند تا تیم خود را به بهترین باشگاه فوتبال کشور تبدیل کند، اما پس از آن اولین تانک های نازی وارد می شوند و ربکا، دختر زیبای یک بانکدار محلی، با بازیکن ستاره اش فرار می کند.
یک پدر معتاد به کار که سعی می کند دخترش را در حین استراحت در لس آنجلس ملاقات کند، اما متوجه می شود که دخترش ناپدید شده است، مجبور می شود با دوست پسر سابقش متحد شود تا او را در طول یک شب متحول کننده پیدا کند.
دختری بین زندگیای که برادرش را گرفت و ناتوانیاش برای ضربه زدن به خود گرفتار میشود. او در غم و اندوه خود در موسیقی سیاه بلک متال آرامش می یابد و رویای تبدیل شدن به یک ستاره راک را در سر می پروراند.
داستان در اوایل قرن نوزدهم رومانی رخ می دهد، پلیسی به نام کوستاندین توسط یک نجیب زاده استخدام می شود تا برده کولی را پیدا کند که پس از رابطه با همسرش از ملک خود فرار کرده است.
جولیان که پس از اخراج شدن با آگی پولمن در مدرسه جدید خود تلاش می کند، توسط مادربزرگش ملاقات می کند و با داستان تلاش های او برای فرار از فرانسه تحت اشغال نازی ها در طول جنگ جهانی دوم متحول می شود.
در یک محله یهودی نشین که توسط طایفه ای از باندهای قانون شکن اداره می شود، رئیس "آموزش" تسلط بر هنرهای غیرقانونی مانند دزدی و راهزنی را موعظه می کند. در حالی که قوانین شرافتی سختگیرانه ای را رعایت می کنید که اخلاقی و اخلاقی تلقی می شود و هرگز نباید از آن استفاده شود...
برنادت سوبیروس 14 ساله که در شهر کوچکی در جنوب دهه 1850 فرانسه زندگی میکند، ادعا میکند که چشماندازی الهی دیده است که باعث بدبینی شدید، نگرانی خانوادهاش و آشفتگی مذهبی و سیاسی شده است.
لندن، 1944: بخش SOE برای عملیات فرانسوی، 4 زن را با چتر نجات وارد فرانسه کرد، به اضافه یک زن آنجا، تا یک زمین شناس انگلیسی را آزاد کند و سرهنگ اس اس هایندریش را بکشد.