ایدا "رد" واکر ممکن است در حالی که به دلیل سرقت مسلحانه در زندان است، از بیماری لاعلاج خود جان سالم به در نبرد. او برای آخرین شغل و فرصتی برای به دست آوردن آزادی خود به پسرش، وایات، روی می آورد.
فرانک کانر، سرباز جنگ داخلی که به شکارچی فضل تبدیل شده است، تسخیر شده توسط وحشت های دوران جنگ، زمان خود را پس از جنگ صرف پرداختن به دو چیز می کند: ویسکی و فراری ها.
کاپیتان ناتان بریتلز، در آستانه بازنشستگی، آخرین گشت زنی را برای جلوگیری از حمله عظیم قریب الوقوع سرخپوستان انجام می دهد. بریتلس که توسط زنانی که باید تخلیه شوند، تحت فشار قرار می گیرد، ماموریت خود را در خطر می بیند.
دو رانشگر جوان یک قطار واگن مورمون را به دره سان خوان راهنمایی میکنند و در این سفر با افراد نابسامان، هندیها، جغرافیا و چالشهای اخلاقی روبرو میشوند.
در فورت آپاچی، یک کاپیتان جنگی شرافتمند و کهنه کار زمانی که رژیمش تحت فرمان یک سرهنگ گرسنه جوان و شکوهمند و بدون احترام به قبیله محلی سرخپوستان قرار می گیرد، درگیری پیدا می کند.
یک افسر سواره نظام که در ریو گرانده مستقر شده است با آپاچی های مهاجم قاتل، پسری که سربازی ریسک پذیر است و همسرش که سال ها از او جدا شده است، مواجه می شود.
شاین ها که از وعده های شکست خورده دولت ایالات متحده خسته شده اند، به سمت سرزمین های اجدادی خود می روند اما یک افسر سواره نظام دلسوز وظیفه دارد آنها را به محل رزرو خود بازگرداند.
یک مارشال فاسد توسط دوست ارتش خود تحت فشار قرار می گیرد تا در مورد آزادی اسیران سفیدپوست کومانچ ها مذاکره کند، اما متوجه می شود که ادغام مجدد آنها در جامعه عواقب خود را دارد.