داستان شامل مواجهه ماوریک با گذشته خود در حالی است که گروهی از فارغ التحصیلان جوان تاپ گان، از جمله پسر صمیمی ترین دوستش را برای یک ماموریت خطرناک آموزش می دهد.
الن ریپلی چندین دهه پس از زنده ماندن از حادثه نوسترومو برای برقراری ارتباط مجدد با یک مستعمره زمینساز فرستاده میشود، اما متوجه میشود که در حال مبارزه با ملکه بیگانه و فرزندانش است.
جک اسپارو برای بازیابی قلب دیوی جونز برای جلوگیری از بردگی روح او به خدمت جونز تلاش می کند، زیرا دوستان و دشمنان دیگر نیز به دنبال قلب برای برنامه خود هستند.
یک کودک بیگانه از دنیای در حال مرگ خود تخلیه می شود و به زمین فرستاده می شود تا در میان انسان ها زندگی کند. صلح او زمانی که سایر بازماندگان سیاره زادگاهش به زمین حمله می کنند به خطر می افتد.
در سال 1938، پس از ناپدید شدن پدرش در حالی که به دنبال جام مقدس بود، ایندیانا جونز دوباره خود را در برابر نازیها مییابد تا آنها را از دستیابی به قدرت آن بازدارد.
ثور که در سیاره ساکار زندانی شده است، باید با زمان مسابقه دهد تا به آسگارد بازگردد و راگناروک، نابودی جهانش را به دست تبهکار قدرتمند و بی رحم هلا، متوقف کند.