در سال 2012، ظاهراً جهان به دست یک ویروس ساخت بشر به پایان می رسد، که جمعیت جهانی را ویران می کند و تنها کودکان را دست نخورده باقی می گذارد. در این زمان است که خون آشام ها از فرورفتگی های زمین بیرون می آیند.
وارثی که در روز عروسی شوهرش را از دست داده بود با مردی مرموز آشنا می شود که دقیقاً شبیه او است. مسیرهای آنها همچنان در دنیای پرمخاطره کنگلومراها در حال عبور است.
وقتی یک نجیب زاده بیوه چوسون ربوده می شود و در چاهی پرتاب می شود، معلوم می شود که این چاه دروازه ای برای سئول امروزی است. او خارج از عنصر خود، با یک چابول سرد که دقیقاً شبیه شوهر متوفی اش است، وارد ازدواج می شود.
ننامی پس از فرار پدرش به دلیل بدهی، بی خانمان می ماند. هنگامی که او مردی به نام Mikage را از دست سگ ها نجات می دهد، او خانه خود را به او می دهد که معلوم می شود زیارتگاه است و او به خدای جدید تبدیل می شود.