پس از مرگ همسر و فرزندش، یک نویسنده به بارسلونا سفر می کند تا برادر و پدر در حال مرگش را ببیند، جایی که متوجه می شود زندگی او با حوادثی که در 11/11/11 رخ می دهد، گرفتار شده است.
یک جوان مطلقه با نقل مکان به یک آپارتمان زندگی خود را دوباره به دست می آورد. اما وقتی یک فرد غریبه به طور مکرر با او تماس می گیرد و تهدید می کند که زندگی جدید خود را تغییر می دهد، چه خواهد کرد؟
جانگ چئول مین یک بوکسور سابق است که به عنوان نگهبان فضای پارکینگ کار پیدا می کند. وقتی با جونگ هوا، دختری نابینا آشنا می شود، زندگی او زیر و رو می شود و آنها شروع به عاشق شدن می کنند.
گروهی از دوستان صمیمی که در یک مدرسه خصوصی درس میخوانند، همگی علاقه شدیدی به دانشآموز ستاره آفتابی، شن جیایی دارند. تنها عضوی از گروه که ادعا می کند که چنین نیست، Ke Jingteng است، اما در نهایت او را نیز دوست دارد.
مردی با غریبهای در طول یک شب مستی فهرستی از ضربهها ایجاد میکند و سپس باید برای نجات افرادی که برای مرگ علامتگذاری کرده است، رقابت کند، زیرا اجساد روی هم انباشته میشوند و همه انگشتان به او اشاره میکنند.
یک پسر فقیر با منشأ ناشناخته از فقر نجات می یابد و توسط خانواده ارنشاو به آنجا می رود که در آنجا رابطه شدیدی با خواهر خوانده جوان خود، کتی ایجاد می کند.
در ایتالیا سه مرد عاشق سه زن می شوند. ابتدا یک وکیل نامزد جوان یک پرت می کند، سپس مرد متاهل میانسال یک پرت می کند، سپس یک مرد بازنشسته (رابرت دنیرو) عاشق دختر دوستش (مونیکا بلوچی) می شود.
داون و دیو خانه ای قدیمی در نزدیکی دهکده دوران کودکی دیو می گیرند تا در آنجا تشکیل خانواده بدهند. برادر دیو پس از سالها خدمت در ارتش ظاهر می شود. اسرار کم کم آشکار می شوند.